آفتابم طاقت دیدن چشاتو نداره تو چشات زُل می زنه اما بازم کم میاره
"تو"از ابرا،"اون"،خجالت،هر دوتاتون آب میشید تو نگاش نمی کنی،اینجوری بی حساب میشید
انگاری چشمای خوشگلت یه گوله آتیشه آفتاب از شرم چشات پشت کوها قایم میشه
صُب میشه میگه طلو کنم الان چشاش خوابه آرزوشه از خونه بیرون نیای اون بتابه!
اما باز قشنگ من چون که تو دلتنگ منی از خونه بیرون میای دنیا رو آتیش میزنی
دریاها بخار میشن دوباره از هرم تنت دل آفتاب و دوباره میشکنه تابیدنت
باز غروبه اون یه گوشه داره هق هق میکنه نمی خوای ،ولی داره از حسودی دق میکنه
........................................................................
ستاره جون بازم تبم زیاده خوب شدن و کسی یادم نداده
تو عاشقی همیشه من مریضم دیونتم دیونتم عزیزم
بهم میگن چرا تو گوشه گیری آخرشم می افتی و میمیری
از جون و زندگی به کلی سیرم میخوام برای اون چشا بمیرم
تو مثل من تو این زمونه دیدی؟ عاشق اینجوری دیونه دیدی؟
چقد خوبه از چشای تو خوندن چقد قشنگه عاشق تو موندن
باز چی بگم از اون چشا گل کنه؟ هر کی شنید تو رو تخیل کنه؟
زمین و آسونا رو پر کنه؟ هر کی شنید تو رو تصور کنه؟
اگه دُرُس شعر منو بخونن! آدرس چشمای تو رو بدونن؟
یه وقتی پیدات نکنن بد بشه یکی بیاد از تو چشات رد بشه!
حق نداره کسی تو رو ببینه! یا که حوالی چشات بشینه
باید فقط تو شعر من گل باشی واسه همه باید تخیل باشی
فقط باید تو رو تصور کنن شعر چشاتو همه جا پر کنن
فقط باید تو ذهن مردم باشی باید که از چشم همه گم باشی
تموم غصه و غمم همینه: ستاره منو کسی ببینه
با آسمون من هم اندازه ای همیشه واسه دل من تازه ای
میخوام که اون چشا هوائیم کنه لایق یه عشق خدائیم کنه
"عشق"حسودی میکنه از عشقم حس خمودی میکنه از عشقم
عشق من آبروی عشقو برده "عشق"پیشم بدجوری کم آورده!
اونقده عاشقت شدم ستاره عاشقی هم طاقتشو نداره
لبام برات آخه چی داره میگه؟! "دوست دارم"معنی نداره دیگه
پرت شده دیگه حواس عشقم "عاشقتم"کوچیکه واسه عشقم
بذار بگم دیونه تو هستم بعد خدا چشاتو می پرستم
میگم:حالا که حال من خرابه پرستش چشای تو ثوابه
حالا که تب دارم باید بخونم "عشقو"پرستش چشات میدونم
تو عاشقی همیشه من مریضم دیونتم دیونتم عزیزم
بازم ستاره جون تبم زیاده "خوب شدن و"کسی یادم نداده
e 4 الی 4:30 بامداد یکشنبه 1386.8.19 f
در حقیقت چند وقتی که من شعر نمیگم،
ماه شب چهاردم،
تو شاعر شعرم شدی...
***************
پشتِ پس زمینه سیاهِ شب
،یه ستاره داره چشمک میزنه.
اون ستاره ی منه...
"اون ستاره ی منه"
***************
پایان من و تو پایان دنیای عشق است.
خدا دنیای بدون عشق را دوست ندارد...
************
ماه شبِ چهارده
امیدِ آسمون تارم،
آرومه دلِ بی قرارم.
از چشات بازم داره نور می ریزه.
دوباره حق خورشیدو خوردی؟!
***********
نیستی و شبِ بی تو ملموس!
اتاقم را پر کرده است.
ستاره ی من
نگاهِ تاریکم را،
به آشنای روشنِ چشمانت دعوت کن.
از هر جایی که تو نباشی میترسم...
*************
مردی در گوشه ی چشمانت خانه میسازد.
خدا در گوشه ای از یادش جستجویمان میکند .
در یادش غوطه می خوریم،
به یادش می افتیم.
ما را با هم تنها میگذارد.
"ارواح عشق بازی نمی کنند...!"
**************
زنی از نگاه تو سرازیر میشود
روی مبل.
مردی از صدای من بیرون میزند
پشتِ در.
و خدا از پنجره می آید
پیشِ ما!
سر زده وارد میشود،
تو روی مبل لم داده ای!
من از در عبور میکنم،
تو در مبل فرو میروی،
و خدا لبخندمان میشود.
فردا سیب خیراتمان میکنند!!!!،
سیبِ سرخ.
****************
ای کاش فردا زندگی را مرخص میکردم
و تنها به هیچ چیز می رسیدم ،
که تو را در آغوشِ حوصله ام میدیدم.
کاش فردا هیچ شنبه بود
و بودن به ما کاری نداشت...
**************
می خواهم زمین را برایت هدیه بیاورم،
پیراهنِ ستاره ها را بپوش،
امشب کهکشان به میهمانی تو می آید.
"مهر 1386"
**************
تو خدای منی،
اما آنقدر که من به تو گفتم دوستت دارم
پیامبران به خدا نگفته اند.
آرام بخواب.
من در خواب هم تو را می پرستم...
" 3 مهر 1386"
((قاف))
حرفِ آخر عشق،آنجا که نام کوچک من آغاز میشود...
قیصر امین پور
........
