در حقیقت چند وقتی که من شعر نمیگم،
ماه شب چهاردم،
تو شاعر شعرم شدی...
***************
پشتِ پس زمینه سیاهِ شب
،یه ستاره داره چشمک میزنه.
اون ستاره ی منه...
"اون ستاره ی منه"
***************
پایان من و تو پایان دنیای عشق است.
خدا دنیای بدون عشق را دوست ندارد...
************
ماه شبِ چهارده
امیدِ آسمون تارم،
آرومه دلِ بی قرارم.
از چشات بازم داره نور می ریزه.
دوباره حق خورشیدو خوردی؟!
***********
نیستی و شبِ بی تو ملموس!
اتاقم را پر کرده است.
ستاره ی من
نگاهِ تاریکم را،
به آشنای روشنِ چشمانت دعوت کن.
از هر جایی که تو نباشی میترسم...
*************
مردی در گوشه ی چشمانت خانه میسازد.
خدا در گوشه ای از یادش جستجویمان میکند .
در یادش غوطه می خوریم،
به یادش می افتیم.
ما را با هم تنها میگذارد.
"ارواح عشق بازی نمی کنند...!"
**************
زنی از نگاه تو سرازیر میشود
روی مبل.
مردی از صدای من بیرون میزند
پشتِ در.
و خدا از پنجره می آید
پیشِ ما!
سر زده وارد میشود،
تو روی مبل لم داده ای!
من از در عبور میکنم،
تو در مبل فرو میروی،
و خدا لبخندمان میشود.
فردا سیب خیراتمان میکنند!!!!،
سیبِ سرخ.
****************
ای کاش فردا زندگی را مرخص میکردم
و تنها به هیچ چیز می رسیدم ،
که تو را در آغوشِ حوصله ام میدیدم.
کاش فردا هیچ شنبه بود
و بودن به ما کاری نداشت...
**************
می خواهم زمین را برایت هدیه بیاورم،
پیراهنِ ستاره ها را بپوش،
امشب کهکشان به میهمانی تو می آید.
"مهر 1386"
**************
تو خدای منی،
اما آنقدر که من به تو گفتم دوستت دارم
پیامبران به خدا نگفته اند.
آرام بخواب.
من در خواب هم تو را می پرستم...
" 3 مهر 1386"

