مثنوی چشاش تعطیل...
حالا دیگه من و چشای ستاره
_ملتم ستاره دارن؟!!... ستاره منو ندیدن._حالا می خوام;
بازم کتاب عشقو تالیف کنم
یخورده از چشاشو تعریف کنم:
..................................
..................................
دلم دیگه با غم و غصه جفته یه دنیا حرف تو دلمه نگفته
نمیدونم دیگه باید چی بگم حرف دلم رو جز تو با کی بگم؟
نیستی کجا نشستی سرد و تنها قایم شدی یه جایی پشت ابرا
چشمک نمیزنی به من ستاره دلم داره میترکه دوباره
کاشکی رو آسمونا یادم بودی یا که روی زمین کنارم بودی
کاشکی میومدی کنارم اینجا یا منو می بردی تو آسمونا
تو آسمون مثله چراغه نفتی آفتاب اومد ستاره جون تو رفتی
الان فقط تو فکر خوابیدنی یه گوشه ای گرم نتابیدنی
میگن چرا ستاره جون خوابیده صبح شده خب، شب چشاش رسیده
یالا بخواب ستاره بلوا نکن چشاتو روی هیچ کسی وا نکن
نذار که آفتاب رو تنت بشینه نذار کسی خوشگلیتو ببینه
باید همون تو آسمون بپری یه وقت نیای از کوچه ها بگذری
یهو یه نا رفیقی پیدات کنه یه چشم نا پاکی تماشات کنه
نبیندت چشم بد سیاهی نیوفته روی خوشگلیت نگاهی
پر شده روی این زمین یهودا چشم نخوری یه وقت از این حسودا
الهی که همین یکی دو روزه هر چی حسوده رو زمین بسوزه
می خوای آخه چه چیزی پیدا کنی؟ چه چیزی و می خوای تماشا کنی؟
دارم بهت میگم با مهربونی فقط باید تو آسمون بمونی
زمین پر از کینه و ظلم و جنگه نمیدونم چرا میگن قشنگه
زمین فقط یه مشت آب و گِله نمیدونم چرا میگن خوشگله!
خیلی کثیف و درهم و شلوغه هر کی میگه که خوشگله دروغه
جای نفس کشیدنم نمونده از چشم شب خواب خوش و پرونده
میگن که خیلی توپه خیلی تاپه! می بینی که فقط بچاپ بچاپه!
ما که دیدیم آهای خانم ستاره! روز و شباش فرقی با هم نداره
"86.4.17"

